|
در
حاشیهی
اعتراضات پس
از اعلام نتایج
انتخابات،ملل
غیر فارس جواب
فاشیستیگریهای
تاریخی پان
فارسیستها
را دادند
چاغداش
تبریزلی(سه
شنبه،2تیر
1388)
نزدیک
به یک قرن است
از اعلان
موجودیت کشوری
بنام ایران
که حدودهایش
با اشغال اراضی
تاریخی ملل
غیرفارس موجودیت
پیدا کرده است
میگذرد و
همچنان سیاست
یکسانسازی
و فارسیزه کردن
ملل غیر فارس
و استثمار و
چپاول خاکهای
زرخیر این ملل
می گذرد.
گویی
در این کشور
یک ملت برتر
فارس وجود دارد
و دیگر ملل
غیرفارس همچون
زنبورهای کارگر
تماما در اختیار
این ملت برتر
قرار دارند!.
گویی
پروردگار
پارسها معدن
طلای آق درهیِ
تکاب(تیکان
تپه)
در
آذربایجانغربی
و معدن مس سونگون
ورزقان در
آذربایجانشرقی
و نفت عرب الاحوازی
را تنها بخاطر
آبادکردن
افغانستان
غربی(فارسستان
ایران)
به
ملل غیر فارس
عطا کرده است!!!.
براستی
آن تُرک اهل
تکاب که روی
زَر نشسته است
می بایست زمستانهای
سخت تکاب(تیکان
تپه)
را
بدون گاز طبیعی
سپری کند تا
مبادا برادران
ارمنی ِفارسها
در قره باغ
اشغال کرده
از جمهوری
آذربایجان،
زمستان سردی
را متحمل کرده
باشند.!
براستی
آن عرب احوازی
که روی طلای
سیاه نشسته
است حق ندارد
که در خانه اش
یک لیوان آب
آشامیدنی سالم
بنوشد چراکه
تنها موجودی
که در جهان حق
حیات دارد فارس
است و بس!!!
(ترکمن،
بلوچ و کرد هم
وضعیت مشابهی
در ایران دارند)
با
این مقدمه به
سوال "
چرا
تا به اکنون
نقش ملل غیر
فارس در حوادث
خونین اعتراض
به نتایج انتخاباتی
در ایران،
کمرنگتر
از فارسها
بوده است؟"
به
راحتی می توان
جواب داد.
جواب
این سوال در
فلسفه تشکیل
احزاب و تشکلهای
سیاسی، مدنی
و اجتماعی
ایران(فارس)
محور
نهفته است.
ملل
غیر فارس به
خوبی واقف
هستند که چه
احزاب و گروهای
حاکم(در
بدنه یا در
بیرون نظام)
و
چه جبهه اپوزوسیونِ
ایران(فارس)
محور،
ایران را برای
تمامی ایرانیان
نمی خواهند.
اگر
هم همه ایرانیان(چه
فارس و چه غیرفارس)
می
خواهند که سهمی
از ایران داشته
باشند لزوما
می بایست فارس
باشند.
یعنی
ذهنیتی که پس
از بقدرت رسیدن
پهلوییان
و پان فارسیستهای
عمامه بهسر
در جامعه ریشه
انداخته است
همانا انسان
بودن و داشتن
حق حیات را
فقط در فارس
بودن می داند.
تاراج
ثروتهای انسانی
و طبیعی ملل
غیرفارس ـ
فارسیزه کردن
فرهنگ و زبانهای
غیرفارسی ـ
تغییر نام
روستاها،
شهرهای غیرفارسی(بخصوص
ترکی)
به
فارسی ـ مهاجرت
اجباری دادن
دیگر ملل به
اراضی تاریخی
ملتهای غیر
فارس و ایجاد
تفرقه مابین
دو ملت همسایه
و غیر فارس(مصداق
بارز این نمونه
در مهاجرت دادن
اکراد به آذربایجان
غربی و ایجاد
جوی متشنج و
آبی گل آلود
که به ضرر هردو
ملت ترک و کرد
بوده و ماهیگر
محترم جناب
حاکمیت فارس
بوده، تظاهر
می کند)
و...
همه
و همه میوهی
درخت "ای
ایران ای مرز
پُرگهر"
و
سیاست یکسانسازی
فاشیزم فارس
بوده است که
آن را به کام
ملل غیرفارس
تلخانده اند.
با
این اوصاف یک
پان فارسیست
یا روشنفکر
پان ایرانیست
چگونه می تواند
این اجازه را
بخود بدهد و
بگوید که :
" کجاست
این آذری های
باغیرت تا
همصدا با ما(فارسها)
در
این اعتراضات
شرکت کنند؟!"
حال
من بعنوان یک
تُرک اهل آذربایجانِ
دربندِ ایران
به شما می گویم
ای هموطن، با
چه رویی در
آذربایجانیان
را می زندید؟!
آیا
بودند احزاب
ایران محوری
که توهین روزنامه
ی ایران در
سال85
علیه
ترکها را محکوم
کرده و اعتراضات
بحق ترکها را
حمایت(لااقل
بصورت شفاهی)
کرده
باشند؟ ای
هموطن پان
فارسیست من،
خوشبختانه
دیگر آن تُرکی
که دلش برای
تمامیت ارضی
ایران و دفاع
از شرف شما
بسوزد و سینه
را در مقابل
دشمنان شما
سپر کند، مدتی
است که به تاریخ
پیوسته و شما
خبر ندارید.
علی
رغم تمامی
اینها برخی
از تشکلهای
مدنی و سیاسی
و اشخاص دارای
نفوذ در جامعه
آذربایجان،
نسبت به اعتراضات
پس از انتخابات
در ایران و
حرکت ضد دیکتاتوریِ
اعتراض کنندگان،
اعلام حمایت
کرده اند و
دیگر اشخاص
و تشکلهای
آذربایجان
جنوبی حداقل
این اعتراضات
را محکوم نمی
کنند.
درست
برعکس موقعیت
شبیه به این
که در سال 85
رخ
داد و اعتراضات
تُرکها بر علیه
کاریکاتور
روزنامه ی
ایران و مطرح
کردن خواسته
های ملی و انسانی
که در این تظاهرات
ها ملت آذربایجان
در سراسر آذربایجان
جنوبی شعارها
و خواسته هایی
چون تحصیل به
زبان مادری
برای ترکها
و دیگر ملل را
برزبان می
آوردند و با
گلوله جواب
می گرفتند.
هنوز
یاده مان نرفته
است که در آن
زمان سلطنتطلبها
و بخوصوص رضا
پهلوی و عده
ای از پان فارسیستها
اعتراضات
مردمی ملت
آذربایجان
را محکوم می
کرده واعلام
می کردند که
موضع آنها شبیه
و حتی شدیدتر
از مواضع جمهوری
اسلامی ایران
است.
بخش
قابل توجهی
از جامعهی
آذربایجان
جنوبی طرفدار
تحریم انتخابات
بودند.
مسلما
این بخش از
جامعهی
آذربایجان
از منظر مریم
رجویها،
رضا پهلویها
و داریوش همایونها
به مسئله نمی
نگریستند،
این طیف تا
آزادی کامل
آذربایجان
جنوبی از بند
ایران شرکت
در انتخابات
را کاری عبث
و بیهوده می
پندارند.
ولی
بخشی از جامعه
آذربایجان
هم معتقد هستند
که تا آزادی
کامل آذربایجان
جنوبی یک سلسله
مبارزاتی را
پیش رو داریم
و تحریم انتخابات
خالی کردن صحنه
است و انتخاب
کاندیدایی
که برنامه
هایش به خواسته
های ملی ما
نزدیکتر است
خود بخشی و
گامی از مبارزات
راه آزادی است.
در
نتیجه طرفداران
جهتگیری نوع
دوم در پی رد
صلاحیت اکبر
اعلمی(نماینده
سابق تبریز
در مجلس شورای
اسلامی)
فقط
و فقط برای از
صحنه برداشتن
احمدی نژاد
فاشیست و در
نبود گزینه
ی دیگر به موسوی
رای داده بودند.
بخشی
از این طیف از
جامعهی
آذربایجان
جنوبی بلافاصله
پس از اعلام
نتایج انتخابات
وارد خیابانها
شدند و اعتراضات
خود را ابراز
کردند با این
حال اکثر قریب
به اتفاق این
شعارها خواسته
های ملی آذربایجان
را مطرح می کرد
و تنها بخشی
از آنها شبیه
شعارهایی بود
که در تهران
و شیراز و اصفهان
سرمی داند ،
تازه بیشتر
آنها هم به
زبان تُرکی
بود و نه فارسی.
با
آن که از اعتراضات
این بخش از
جامعه آذربایجان
حمایت می کنیم
ولی حقیقتی
است و آن اینست
که هیچکدام
از این تظاهراتهای
اخیر(در
پی اعلام نتایج
انتخاباتی)
در
شهرهای آذربایجان
قابل مقایسه
با تظاهرات
1
خرداد
85
و
سالروز آن
نبوده است.
حتی
شهرهای تبریز،
اورمو(ارومیه)،
اردبیل، زنجان،
همدان و دیگر
شهرهای آذربایجان
جنوبی در روزهایی
چون 21
آذر(سالروز
تشکیل دولت
ملی آذربایجان
در تبریز به
رهبری س.ج
پیشه وری در
1324
ه.ش)
و
یا روز جهانی
زبان مادری(21فوریه)
و
دیگر مراسم
ملی پرشورتر
و متلاطم تر
از روزهای اخیر
بوده اند و
خواهند بود.
یعنی
در حال حاضر
اساس مبارزات
ملل غیر فارس
در ایران بالاخص
ملت آذربایجان،
حل مسائل ملی،
فرهنگی و اجتماعی
مختص به جغرافیای
تاریخی و اِتنیک
خودشان است
است ونه ایران؛
البته ناگفته
نماند تا به
امروز موضع
گیری های ملل
عرب، بلوچ،ترکمن
وکُرد هم تقریبا
نزدیک به موضعگیری
ملت آذربایجان
جنوبی بوده
است.
مسلما
مهمترین عامل
این فاصله گیری
در جهت گیری
های سیاسی ملل
غیر فارس با
ملت فارس در
ایران را می
بایست در تجربه
ی تاریخی ملل
غیرفارس مبنی
بر مصادره و
غصب نتیجه
مبارازات آنها
به نفع ایران
کنکاش کرد
(ایران
برای فارسها
و نه ایران
برای تمای
ایرانیان).
یعنی
بوضوح می توان
گفت که دنبال
کردن سیاستِ
تمرکزگرایی
از سوی فاشیست
های فارس در
هر دو جبههی
حاکم و مخالف
ایران، نوعی
سرخوردگی و
یاس در جهت
گیریهای
ملل غیرفارس
برای آینده
ایران را به
بار آورده و
ملل غیر فارس
را برآن داشته
است که زین پس،
فقط و فقط
برای منافع
ملی خودشان
مبارزه کنند
.
از
این رو ناگفته
پیداست که
منافع ملیِ
ملل غیرفارس
در ایران و
بالاخص ترکهای
آذربایجان،
عدم مشارکت
در مبارزات
ضد استبدادی
شروع شده از
تهران را حکم
می کند.
بر
این اساس هم،
تنها به اعلام
حمایت از
مبارزات ضد
استبدادی و
ضد دیکتاتوری
شما اکتفاء
کرده و همصدا
بودن و پیوستن
به صف مبارزاتی
شما را برای
آینده ملت
خودمان کاری
بیهوده می
دانیم.
به
امید به شکوفایی
رسیدن حرکتهای
ملی و استقلال
طلبانه ملل
تحت ستم در
ایران
یاشاسین
آذربایجان
|